رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

پایان 8 ماهگی

 تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایت بسازم  روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است، بهانه ی زندگیم  رادوین دوستت دارم        دوشنبه  با مامان جون رفتیم تهران سعادت اباد عروسی کلی بهمون خوش گذشت و شما هم نانای نای میکردی  تو عروسی یه لحظه تو فکر این  بودم که ما کی دوماد میشی   خیلی حس خوبی هست    3 صبح تازه رسیدیم خونه  اونجا که برف بود ولی نزدیک کرج بارون شدیدی گرفت . وقتی رسیدیم تازه از خواب بیدار شدی تا 4 صبح گردوندمت تا خوابیدی   خودمم خیلی خسته بودم...
11 بهمن 1391

خبر خبر

دیروز بابایی وسط کار اداری اومد خونه د یدم خیلی خوشحال. گفت که نظام مهندسی قبول شده و پروانه کار میتونه بگیری  واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی این دیگه بهترین خبر بود یعنی عالی میشه  قراره اگه  برنامه جور بشه دفتر مهندسی بزنه  پژمان دوست بابایی هم قبول شد  چون بابایی بهش خبر رو داده بود قرار شد که به ما شام بده  و دیشب شام رفتیم خونه  پژمان  مامانش خیلی زحمت کشیده بود  خیلی هم با سلیقه تا 1 شب اونجا بودیم و کلی خندیدیم و شادی کردیم  همه عاشق خوش خنده ایت شده بودن  راستی رادوینی دیشب رفتم برات مولفیکس بخرم دیدم چقدر گرون شده شده 30 هزار تومن یعنی شاخ دراوردم اخه چراااااااااا...
6 بهمن 1391

3ومین دندون

   رادوین من بعد از کلی اذیت و عذاب کشیدن و 1 هفته سختی و بی خوابی امروز صبح دندون فک بالایی  زد بیرون . پسر ناز من مبارکت باشه .  اینقدر درد داشتی که با بابایی رفتیم برات ژل  بی حسی به اسم دولوژن بخریم 2 روز تمام دنبال این ژل بودیم ولی پیدا نمیکردیم همه میگفتم  دنبالش نگرد پیدا نمیکنی  اینقدر حرص خوردم  و عصبی شدم. تا بالاخره 1 داروخونه فقط 3 تا دونه داشت خریدیم . گفت دیگه هم نمیاد این 3 تا اخرینش هست  ولی وقتی میزنم بی حس میشه لثه هات وحسابی کیف میکنی .   2 روزه که قشنگ 4دست پا راه میری و دیگه خودت رو زمین نمیکشی  خیلی خوشحال میشم هر روز کارهای جدیدت رو میبینم. وقتی خودت رو تو بغلم پرت...
6 بهمن 1391

چگونه به جواب بچه ها پاسخ دهیم؟

  ما بعنوان پدر یا مادر کودکانی که در سن رشد هستند باید یاد بگیریم که راحت با فرزندان خود حرف بزنیم؛ طوریکه هم برای خودمان و هم برای فرزندمان...     همه والدین گاهی با این مشکل مواجه می شوند که چطور باید به بعضی از سوالاتی که فرزندنشان می پرسند، پاسخ دهند؛ سوالهایی مثل "بچه ها از کجا به وجود می آیند؟" یا سوالات دشواری از این قبیل.   خیلی از والدین سعی می کنند با پاسخهای کوتاه و گنگ فرزندانشان را از سر خود باز کنند. شما هم تابه حال اینکار را کرده اید؟   ما بعنوان پدر یا مادر کودکانی که در سن رشد هستند باید یاد بگیریم که راحت با فرزندان خود حرف بزنیم؛ طوریکه هم برای خودمان ...
1 بهمن 1391

خوابم میاد :(

  سلام پسری خوبی؟ من که اصلا حال و حوصله ندارم خیلی خستم   رادوینم الان 4 روزه که دندون  فک بالایی داره در میاد خیلی اذیت میشی همش داری ناراحتی میکنی کار از دست منم بر نمیاد   فقط دکتر شربت خواب اور برات تجویز کرده   2 شب پیش تب داشتی  اصلا نخوابیدی   بابایی مهربون تا صبح نگه داشت  فقط تو اتاق راه میبردت .  توی این 4 روز 80 ساعت بیداری  کشیدم . خیلی سخته  . بچه داری سخترین کار دنیاست   سر درد . حالت تهوع و سر گیجه گرفتم .  خودتم اذیت میشی  دیشب هر نیم ساعت بیدار میشدی تا من میومدم بخوابم دوباره ببیدار میشدی  پنجشنبه ایی مهمون برامون اومد  دایی جون و زندایی به...
30 دی 1391

کارهای جدید

   سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عزیزم   چند روز بود که باز اینترنت قطع  بود  میخوام از کارهای جدیدت بگم که روز به روز شیرین تر میشی .  خیلی شیطنت داری  رادوینم  هر کس میبینه باور نمیکنه همه میگن رومینا خدا به دادت برسه خیلی شیطونه .  تازگیها  یاد گرفتی لجبازی کنی و خودت رو میزنی   با دو تا دستهای کوچیکت می کوبی رو پاهات  ولی من و بابایی  سریع بغلت میکنیم بوست میکنیم تا اروم بشی  این کار رو موقعی انجام میدی که وسیله  ایی(کنترل تلویزیون و خاک گلدون و  سیستم صوتی و ......)  که از دستت بگیریم ناراحت میشی .  الان  ...
27 دی 1391

کم اشتها بودن رادوین

   رادوین  من عزیز دلم  نمی دونم چرا اخه اینقدر بی اشتها به غذا هستی. با وجود شربت ویتامین و اشتها اور ولی  اصلا غذا نمی خوری    فقط سرلاکت رو میخوری   خیلی کم هم ماست و بستنی ولی غذای اصلیت رو نمیخوری    چند روزه که سرعت حرکت به جلو زیاد شده   تو خونه اصلا  هیچ کاری رو نمی تونم انجام بدم تا یه لحظه ازت غافل بشم   تند تند حرکت میکنی  به سمت گلدونها و  خاک بر میداری .  یا میری سمت اتاق  خوابها خلاصه  هر کس من رو میبینه میگه  رومینا خیلی لاغر شدی از بس که تو خونه دنبالت میدوم  عشقم .        قربون لبای کوچ...
20 دی 1391